|
آسمان آبی بود و هوا برای کیویچینی مساعد. روز، روز کیوی بود و فصل، فصل کیوی. 
کیوی برای باغدار میوهٰ پرهزینهایست.
منظورم از هزینه، هزینهٔ اولیهٔ کاشت نهالهای کیوی و پایههای آن و سیستم
آبیاری باغ (که معمولأ سیستم آبیاری قطرهایست) میباشد که هزینهٔ احداث
هر هکتار باغ کیوی را از هزینهٔ میوههای مشابهی که در منطقه داریم بیشتر
میسازد. بنابراین در روستا و کلأ منطقهٔ بندرگز تعداد باغهای کیوی نسبت
به سایر میوهها کمتر میباشد. ای
کاش فرصتی پیش بیاد تا بتونم عکسهای احداث باغ کیویمان را از آرشیو
عکسهام دربیارم و مراحل احداث باغ کیوی را بیان کنم. البته باغ کیوی ما
هنوز جوان است و امسال سال دومی است که داریم ازش محصول برداشت میکنیم. 
از سوی دیگر کیوی شاید جزو معدود
میوههایی باشد که هیچ آفتی ندارد و بر همین اساس تا موقع برداشت
هیچگونه سمپاشی احتیاج ندارد. برعکس میوههای دیگری چون هلو و پرتقال.
کیوی به آب فراوانی احتیاج دارد. بقول
دوستی کیوی بچهٔ آب است. بر همین اساس است که احتیاج به سیستم ابیاری
پیشرفتهایی مثل سیستم ابیاری قطرهایی دارد که برای باغدار گران هم تمام
میشود.
با این مقدمهٔ کوتاه میرویم سر اصل مطلب یعنی ماجرای کیویچینی دیروز. 
کارمون
را از صبح شروع کردیم. یک صبح زیبا و دلانگیز پاییزی. روزی که کارهای
دیگه ٔ مزرعه را کنار گذاشتیم و چسبیدیم به کیویچینی. البته کنار کنار
هم نزاشتیم. بسیاری از کارهای مزرعه را نمیشه کنار گذاشت و متوقف کرد.
اصلأ کار دز مزرعه تعطیل وردار نیست. فکرش را بکنید که گاوها یک روز
دوشیده نشوند! تصورش هم غیر ممکنه. یا گوسفندها یک روز به چرا نروند. شاید
چیدن کیوی سادهتر از چیدن میوههای دیگری مثل هلو و پرتقال و گوجهسبز و
... باشه. دلیلش هم پایهٔ کوتاه کیویه. برای چیدن کیوی احتیاجی نیست روی
چهارپایه و یا از درخت بالا بری. همونجا از روی زمین میشه کیوی را چید. و
یا حتی در مواقعی میشه در حالت نشسته کیوی چید. 
هنوز
صبحه و وانت نیسان پر از جعبههای خالی. جعبههایی که تا غروب باید پر
بشه. اگه این جعبهها هم پر بشن جعبههای خالی دیگری در انبار انتظار می
کشند. 

گفته بودم که، کیوی را هم ایستاده و هم در حالت نشسته میشه چید! 

این
نکته که کیوی بچهٔ آبه را میشه هنگام چیدن کیویها از نزدیک لمس کرد.
نقاطی از باغ که آب بیشتری بهشون رسیده میوههای درشتتر و آبدارتری
دارند. حتی کیویهای دو قلو و چند قلو! 

ردیف
به ردیف کیوها را میچیدیم و جعبهها را پر میکردیم. جعبههای پر از
کیوی را همونجا زیر درختها رها میکردیم تا بعد از پایان کار با تراکتور
به انبار منتقل کنیم. 

آقا مسلم هم مسولیت داشت که جعبههایی که
پر نبودند را پر و جعبههای که زیاد توشون کیوی ریخته شده بودیم را کمی
خالیتر کند. خلاصه بار درون جعبهها را میزان و یکدست میکرد. جعبه خالی هم برای ما میآورد.

حوالی ساعت 10 صبح که شد رفتیم برای خوردن چایی. هیچی مثل چایی خستگی را از تن کارگر درنمیآره.

بعد از خوردن چایی باز هم روز از نو و کیویچینی از نو...
و...
و آفتابِ مزرعه همچنان، گرم و مهربان بر سر ما میتابید.

ادامه دارد...
|