|
تیر ماه تابستان هم به نیمه رسید و فصل
شلیلچینی تموم شد، در حالیکه امسال برعکس سالهای قبل کمک زیادی نتونستم
به خانواده بکنم. این پایاننامه که تموم شدنی به نظر نمیآد. اما همون دو سه روزی هم که برای کمک رفته بودم تونستم حین کار عکسهایی ور دارم. قسمت اول گزارش شلیلچینی را کمی
پیشتر خواندید و اکنون قسمت دوم شلیلچینی. خواندیم که: «شلیل
چینی»؛ قسمت اول (نمره کردن، زیر سایهٔ درخت گردو) چیدن شلیل همچنان ادامه داشت. شلیلها از روی
شاخهها چیده و سپس زیر سایهٔ درخت گردو به ترتیب و نظم خاصی در
جعبهها چیده میشدند (نمره کردن). 


من و آقا مسلم شلیلهایی که چیده میشدند را
به محل نمره کردن منتقل میکردیم. طول باغ زیاد بود و بعد از مدتی محل
چیدن میوهها از محل نمره کردنشان دور میشد. پس تصمیم گرفتیم که محل نمره
کردن را عوض کنیم. اینگونه بود که از زیر درخت گردو به زیر سایههای درختان
صنوبر نقل مکان کردیم. 

سطلهای میوه یکی پس از دیگری روی هم خالی
میشدند. اگر همینطور ادامه پیدا میکرد کوهی از شلیل درست میشد. کوهی از شلیل را میتونید تصور کنید؟ تصور
کردنش مشکله. ولی کپهای را میشه تص
تیر ماه تابستان هم به نیمه رسید و
فصل
شلیلچینی تموم شد، در حالیکه امسال برعکس سالهای قبل کمک زیادی نتونستم
به خانواده بکنم. این پایاننامه که تموم شدنی به نظر نمیآد. اما همون دو سه روزی هم که برای کمک رفته
بودم تونستم حین کار عکسهایی ور دارم. قسمت اول گزارش شلیلچینی را کمی
پیشتر خواندید و اکنون قسمت دوم شلیلچینی. خواندیم که: «شلیل
چینی»؛ قسمت اول (نمره کردن، زیر سایهٔ درخت گردو) چیدن شلیل همچنان ادامه داشت. شلیلها از روی
شاخهها چیده و سپس زیر سایهٔ درخت گردو به ترتیب و نظم خاصی در
جعبهها چیده میشدند (نمره کردن). 


من و آقا مسلم شلیلهایی که چیده میشدند را
به محل نمره کردن منتقل میکردیم. طول باغ زیاد بود و بعد از مدتی محل
چیدن میوهها از محل نمره کردنشان دور میشد. پس تصمیم گرفتیم که محل نمره
کردن را عوض کنیم. اینگونه بود که از زیر درخت گردو به زیر سایههای درختان
صنوبر نقل مکان کردیم. 

سطلهای میوه یکی پس از دیگری روی هم خالی
میشدند. اگر همینطور ادامه پیدا میکرد کوهی از شلیل درست میشد. کوهی از شلیل را میتونید تصور کنید؟ تصور
کردنش مشکله. ولی کپهای را میشه تصور کرد. اینجوری:


تمام این شلیلها باید نمره و در جعبهها
چیده میشدند. 

ساعت حوالی ۳ بعد از ظهر شده. گویا کار
امروز به پایان رسیده که آقا علیرضا روی چهارپایه نشسته. بعله؛ شلیلچینی
تموم شد. اما کار تموم نشد. شلیلها باید نمره شوند. 
هر کسی سطلی یا چهارپایهای را ور میدارد و
میرود سمت کپهٔ شلیلها برای نمره کردن. 

یکی باید جعبه بیاورد. نمره کردن که بدون
جعبه نمیشود. میشود؟ معلومه که
نمیشه. عمو این زحمت را میکشه. چند بسته جعبه از زیر درخت گردو میآورد.
از زیر درخت گردو به زیر سایههای صنوبر. 
خیلی زود دست به کار میشویم. بار شلیل باید
هر چه زودتر به میدان بار منتقل شود. میدان بار گرگان و یا شاید هم میدان
میوه و ترهبار تهران. 

همگی درو کپهٔ شلیلها حلقه میزنیم و مشغول
نمره کردن میشویم. شلیلها یکی یکی و با نظم و ترتیب باید در جعبهها
چیده شوند. 




جعبهها یکی یکی پر و در کناری بر روی هم
چیده میشوند. این در حالیست که از حجم کپهٔ شلیل کم و کمتر میشود. این
روال زندگیست و یک قانون که هیچ چیزی همیشه در اوج نیست. مثل کپهٔ شلیل که
از اوج به زیر آمد و جعبهها که از زیر به اوج رفتند و ساعتی بعد آنها هم
به زیر کشیده میشوند. و این قانون ازلیست! قانونی برای چشمهای بینا و
گوشهای شنوا. ولی کجاست گوشهای شنوا و چشمهای بینا؟! 



در همین حال نیروی کمی هم رسید. نیرویی که
در
زیر درخت گردو مشغول نمره کردن بودند. نمره کردن شلیل در زیر سایهٔ درختان
صنوبر شتاب بیشتر به خود میگیرد. 
و بلاخره شلیلچینی آن روز هم تمام شد. پیش
به سوی میدان میوه و ترهبار تهران. 
ور کرد. اینجوری:
بقیهاش را در ادامه مطلب ببینید و بخونید...
|