یک هفته بعد از قدم اول (+)، قدم دوم هم برداشته
شد. دوشنبهی هفتهی قبل، ۲۱ فروردین ۱۳۹۱، بذرهای شالی که حالا جوانه زده
بودند را به خزانه منتقل کردیم. قدم دوم برداشته شد، خزانه گیری شالی!
خزانه را آماده کرده بودیم. با تراکتور
شخمش زدیم و بعد از آب بستن مرز بندی کردیم. حالا خزانهها برای میزبانی
بذرها آماده بودند. بذرها را که بعد از حدود یک هفته در حیاط منزل خیس
خورده و جوانه زده بودند به «تیم جار» منتقل کردیم.
روز قبل دو تا از خزانهها کارشان تمام
شده بود. مانده بود آخرین خزانه. وقتی رسیدم پدر بود و دوستانش حاج حسن
متکی و آقا ناصر متکی. اهالی مزرعه آن روز حضور نداشتند. بهار بود و کار
مزرعه هم زیاد. باید تقسیم مسئولیت میشد تا کارها زمین نماند.
پدرشان مشغول کار بودند. خزانه را با چوب درست کرده بودند. فقط مانده بود که بذرها را بپاشند و رویش پلاستیک بکشند. پدر با تخته مشغول صاف کردن پستی و بلندیهای داخل خزانه بود.



حاج حسن و آقا ناصر بذرها را که توی یک
کیسهی بزرگ زیر سایهی درخت صنوبر قرار داشت توی یک کیسهی دستهدار
ریختند و حاج حسن کیسه را روی دوش آقا ناصر گذاشت و آقا ناصر هم راه افتاد
سمت خزانه.
آنجا در خزانه پدرم منتظر بذرها بود. پدر
کیسه را از دست آقا ناصر گرفت و شروع کرد به پاشیدن بذرها داخل خزانه.
بذرها باید با حوصله و بطور یکنواخت در سراسر خزانه پاشیده میشد.















بذرپاشی که تمام شد نوبت پلاستیکها رسید.
نوبت آن شد که روی خزانه را با پلاستیک بپوشانند. پلاستیک از قبل آماده بود و
در کنار خزانه قرار داشت. اینجا بود که من بند دوریین را به گردنم حواله
کردم و دوربین را پشتم انداختم و یک سمت پلاستیکها گرفتم و کشیدم روی
خزانه. پلاستیک حسابی که کشیده شد. با گل و خاک دور تا دورش را پوشانیدم.
حالا نوبت به نخ و ریسمان بود. نخهایی که از قبل به هم گره زده بودم را
روی پلاستیک کشیدم و با آن مهارش کردیم که یک وقت خدای نکرده باد زحمات ما
را بر باد ندهد!





قدم دوم هم به خیر و خوشی برداشته شد. وقت استراحت بود و یک استکان چای کنار آتش در کومهی کنار شالیزار.
بسمالله!

پینوشت: لینک این گزارش تصویری در خبر آنلاین(+).
برچسبها: شالیزار, پا به پای شالیکار, گزارش تصویری
|