پسر یک مزرعه ‌‌دار


یادداشتهای پسر یک مزرعه ‌‌دار

نوع دوستی از نوع گاوی! / تولد یک گوساله / گزارش تصویری

پریروز (سه شنبه، اولین روز برداشت آلوچه در سال ۹۱) یکی از گاوهای دامداری زایمان کرد. در نگاه اول یک تولد همچون تولد‌های دیگر مزرعه بود. ولی وقتی ریزبینانه به این تولد نگاه کردم نکته‌ای درخور توجه نظرم را جلب کرد.

هنگامی که گاو شماره ۳ هنگام زایمان در حال درد کشیدن بود با صدای بلند چند باری ناله (به زبان گاوی ماما کرد)، گاوهای دیگر گله که تا آن لحظه داخل بهاربند خوابیده بودند به ناگهان بلند شدند و با سرعت خودشان را به گاو زائو (شماره ۳) رساندند. به نظر می‌رسید که برای همدردی آمده‌اند. چون چند تایی از آن‌ها شروع به لیسیدن گوساله تازه به دنیا آمده کردند. بخصوص گاو شماره ۶ که همچون یک دایه دور و ور گاو مادر و گوساله‌اش می‌چرخید و همراه مادر گوساله با لیسیدن بدن گوساله، بدنش را ضدعفونی می‌کرد.

نمی‌دانم به این حرکت گله‌ی گاوها چه عنوانی اطلاق کنم؟ نوع دوستی!

می‌توانید در ادامه با گزارش این تولد همراه باشید:


وقت زایمان شماره ۳ که شد. قبل از همه عمو عین الله و پسر عمو حمید رفتند جلو تا گاو را معاینه کنند. عمو شمسعلی، پسر عمو علیرضا و من هم کمی دورتر ایستادیم تا گاو دچار ترس نشود. برادرم محمد هم رفت که "بتادین" بیاورد. معمولأ باید به گاو هنگام زایمان کمک کرد و قبل از این کار هم دست‌ها باید ضدعفونی می‌شدند.



شماره ۳ شکم اولش نبود که می‌زایید، چنین گاوهایی وضع حمل آسانتری نسبت به تلیسه‌ها دارند. بنابراین هنگامی که داشت معاینه می‌شد آرام و سر به زیر به نقطه‌ای روی زمین خیره شده بود.









دیگر وقتش بود. گوساله در وضعیت مناسبی قرار داشت حالا احتیاج به کمی زور بازو بود. من هم مردد که دوربین را زمین بگذارم و این  صحنه‌ها را برای ضبط در تاریخ از دست بدهم و یا نه! بگذارم ببینم چه خواهد شد. اگر دیدم کمک بیشتری نیاز است آنگاه همچون یار ذخیره وارد میدان شوم و بارسا را از خطر حدف شدن نجات دهم. اوه ببخشید یک دفعه رفتم توی جو استادیوم نیوکمپ و جو بازی‌ باخته مرا گرفت! (لعنت به این دفاع اتوبوسی چلسی!)
خب؛ برگردیم سر گزارش مسابقه؛ اوه... ، ببخشید سر گزارش تصویری تولد آن گوساله! :-)







با تلاش اهالی مزرعه و صد البته گاو شماره ۳ و در برابر لنز دوربین من گوساله بلاخره به دنیا آمد. (واقعأ خسته نباشم! چه زوری زدم و تلاشی کردم!) تولد گوساله همراه بود با ناله‌ی گاو زائو. چند باری مامایی از سر درد کرد. (فیلمش هم موجود است. شاید آپلودش کردم.) سر و صدای گاو شماره ۳ ناگهان وضع را تغییر داد. محوطه‌ی حیاط دامداری که تا آن لحظه خالی از اغیار (گاو دیگری) بود و گاوها در بهاربند و زیر سقفش مشغول نشخوار و استراحت بودند به ناگهان غلغله‌ای شد.

گاوها با شتاب به طرف گوساله و مادرش سرازیر شدند و دور ما حلقه زدند.







پیشاپیش گله گاو شماره ۶ قرار داشت. شماره ۶ و یا به قول پسر عمو حمید "سالار گله". گاو گوساله دوستی بود. مهم نبود که گوساله خودش است یا مال گاو دیگری. همچون یک دایه دور و ور مادر و گوساله‌اش می‌چرخید و بدن گوساله را برای ضدعفونی (به رسم مولوف گاوها) می‌لیسید. تنها شماره‌ی ۶ نبود که اینطور شماره ۳ و گوساله‌ش را مورد تفقد قرار می‌داد. گاوهای دیگر هم همین‌گونه بودند. صحنه‌ی جالبی بود. با اینکه بار اولم نبود که این صحنه را می‌دیدم ولی هر بار برایم تازگی داشت!
































پی‌نوشت:

گاوها دنیای ساده‌ای ندارند. ما آدم‌ها فکر می‌کنیم فقط خودمان از احساس و نوع‌دوستی سرمان می‌شود و از آن بویی برده‌ایم و گاو ها خب؛ گاوند دیگر. نمی‌فهمند! به همین سادگی!

ولی نه؛ به همین سادگی هم نیست. اگر خوب نگاه کنیم!

برچسب‌ها: گاوداری, گوساله, گزارش تصویری
نویسنده: Hossein Torabi ׀ تاریخ: پنجشنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۱ ׀ موضوع: روستای من (دامپرورری - گاوداری) ׀