پسر یک مزرعه ‌‌دار


یادداشتهای پسر یک مزرعه ‌‌دار

این روزها؛ پسر یک مزرعه دار

این روزها کمی تنبل شده‌ام. وبلاگنویسی را می‌گویم. آقا عماد دوست عزیزم (که اتفاقأ دیروز سالگرد تولدش هم بود و از همینجا تولدش را به او تبریک می‌گویم) در نظرات پست قبلی درست گفتند. وبلاگ‌نویسی عشق و علاقه و البته ابزار مناسب می‌خواهد. مدتی کامپیوترم مشکلی برایش پیدا شد. آن مشل مشکل دیگری را پدید آورد و همن باعث وقفه‌ای در وبلاگ‌نویسی شد. گزارش‌های تصویری یکی پس از دیگری بر زمین ماندند.

اینجا در مزرعه کارها هرگز بر زمین نمی‌مانند. تیم‌کندی، نشاء ، وجین و... اینها بر زمین نمی‌ماند. چیدن آلوچه بر زمین نمی‌ماند. فصل بهار است و کار. از اداره‌ی محل خدمت که به منزل می‌آیی بعد از اندکی استراحت باید بروی مزرعه و به اهالی‌اش کمک کنی.

یک گوشی جدید خریدم. با آن می‌توان از همان مزرعه پستی نوشت و منتشر کرد. اما امان از این بلاگفا. کلأ با موبایل جماعت میانه‌ی خوبی ندارد. نمی‌شود راحت در میز کارش مطلب نوشت و منتشر کرد. سخت و شاید غیر ممکن باشد. هر چند؛ کار ما سوختن و ساختن است!

سعی می‌کنم گزارش‌های تصویری این مدت را که مهمترین‌شان تیم کندی و نشاء شالی بود را در این چند روز به مرور منتشر کنم. عکس‌ها زیاد است و کم کردن حجم‌شان کمی وقت‌گیر. ولی این کاریست که قریب چهار سال است دارم در این وبلاگ انجام می‌دهم. دیگر نباید غر بزنم.

آه یعنی چهار سال گذشت؟ چه زود گذشت. عین برقی و بادی. این عمر است که می‌گذرد و ما گویی در خوابیم!

علی‌الحساب چند تا عکس از امروز، البته بعد از ظهر که از اداره‌ی محل خدمت برگشته و در مزرعه بودم. (با گوشی جدید):



برچسب‌ها: حرف های خودمونی
نویسنده: Hossein Torabi ׀ تاریخ: پنجشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۱ ׀ موضوع: ׀